اخبار و رويداد ها

  شعر آیینی صیانت از تاریخ اسلام است

شعر آیینی صیانت از تاریخ اسلام است

به گزارش خبرگزاری مهر، پنجمین دوره سوگواره شعر آیینی برآستان اشک، شب شعر و مرثیه خوانی به مناسبت رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن (ع) و امام رضا (ع) دوشنبه ۱۴ آبان با حضور سعید اوحدی رییس و جمعی از مدیران ازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و با اجرای سید حسین متولیان و شعرخوانی عباسعلی براتی‌پور، اسماعیل امینی، احمد بابایی، محمد مهدی سیار، نغمه مستشار نظامی، میلاد حبیبی، مجید لشکری، محمد جواد جلایی‌پور،  در فرهنگ‌سرای اندیشه برگزار شد.
در این رماسم  میلاد حبیبی نخستین شعرخوان بود و غزلی را تقدیم به امام رضا(ع) کرد:
بوسه خواهم زد ضریحت را که قرآن من است
تکیه‌گاه امن احوال پریشان من است
آمدم، گفتم سلامی و دلم درجا شکست
گفتی این دل تازه مثل کنج ایوان من است
دیدم از باران حرم خیس است چون چشمان من
پرچمت در باد لرزان مثل دستان من است
من تو را حج فقیران می‌شناسم، سالهاست
سنگ فرش صحن تو تا آسمانم می‌برد
سنگ فرش است این و قالی سلیمان من است
نان مهمانخانه ات از بس که طعم عشق داشت
مزه‌اش تا روز محشر زیر دندان من است
پیشتر بخشیده بودی آنچه را می‌خواستم
از تو چیزی خواستن از ضعف ایمان من است
تا شفا با توست در بیمار بودن لذتی است
گوشه چشمت را نگیر از من که درمان من است
اسماعیل امینی دیگر شعرخوان این محفل بود:
صدر عالم است جای او
خلق ماسوا برای او
روشنان هفت آسمان
زیر سایۀ لوای او
جان عالم است مصطفی
جان عالمی فدای او
جاودانه شد هرآن که شد
در مسیر حق فنای او
آشنای جان عاشقان
عطر نام آشنای او
رحمت خداست بهر خلق
رحمت است راه و رای او
کهکشان پاکدامنان
در سلاله و نیای او
شاهد کمال خلقت است
آن جمال دلربای او
لحظۀ شکفتن گل است
خندۀ گره گشای او
کودکی یتیم بود و شد
سرپناه او خدای او
شد پناه عالمی رسول
مأمن بشر ولای او
سایۀ بهشت جان کجاست
جز پناه دست های او
جوشش زلال چشمه ها
در کلام با صفای او
هم شفیع هر دو عالم است
هم، رضای حق رضای او
مقتدای عاشقان علی ست
مصطفاست مقتدای او
شعرخوانی مجید لشکری حال و هوای متفاوتی به این مجلس بخشید:
هرکه با آیینه‌ی حق رو برابر داشته
دیده را از جلوه‌ی حیدر منور داشته
در مرام شیعه جز عترت کسی شایسته نیست
مؤمن است آن کس که این اندیشه در سر داشته
دستگیر ماست آن دستی که فوق دست‌هاست
جز علی معبود آیا دست دیگر داشته؟
گفته‌ی حق است در قرآن که هرکس در جزا
می‌شود محشور با آن کس که باور داشته
ما که ذوق خویش را بر زلف حیدر بسته ایم
عدّه ای گر میل بر ایدون و ایدر داشته
در کنار نام اعلی نام اسفل را مبر
پارگین کی رتبه‌ی کافور و عنبر داشته؟
ما سگان را با حریم عصمت اعظم چه بار؟
صد چو خضر این آستان دربان و نوکر داشته
جاه شاهی را بنازم کز جلالش ماسوی
نسبتی کمّینه با شخصی چو قنبر داشته
خاک عالم بر سر و آتش به جان باید کند
آنکه جز حبّ علی کبریت احمر داشته
کیست جز ذات علی آیینه‌دار مصطفی
جز علی احمد کجا نفس و برادر داشته؟
هرکه اندر خانه خواهد رفت از در می‌رود
شهر علم مصطفی از مرتضی در داشته
مالک الملک است و استغنا ز عالم می‌برد
چون که حورایی چنان زهرای اطهر داشته
ما لها کفوا احد گر همسری چون او نبود
سرّ اعطیناست مولایی که کوثر داشته
بحر موّاج معالم، آن یمی کاندر صدف
لؤلؤ و مرجان چنان شبّیر و شبّر داشته
من نمی‌گویم خدا را عینیت بخشیدنی‌ست
لیک یزدان در میان خلق مظهر داشته
مظهرش را فهم کن! ناد علیًّا را بخوان
گوش کن هرچند نادان گوش را کر داشته
برقی از مصباح او بر خاک ایران جلوه کرد
گرچه این مصباح را موسی بن جعفر داشته
جلوه‌ها بخشیده در قم ماه‌دخت خویش را
در خراسان جلوه‌اش خورشید انور داشته
هرچه قم دارد از این معصومه‌خواهر می‌رسد
هرچه ایران داشته از این برادر داشته
شوق ما را نشئه‌ی مشهد لبالب کرده است
شامه‌ی جان را شمیم قم معطر داشته
در عَرَض، امکان از آن مجموعه ماهیّت گرفت
ذات عالم نیز از این آیینه «جوهر» داشته
نغمه مستشار نظامی شاعر جوان آیینی نیز غزلی را تقدیم به امام حسن مجتبی(ع) کرد:
شوق وصال داری ازین شوکران بنوش
مثل پدر درست زمان اذان بنوش
یک جرعه سمت مسجد کوفه نگاه کن
یک جرعه هم به سمت گل بی نشان بنوش
وقتش رسیده تا جگرت خون به پا کند!
یک جرعه با نیابت لب تشنگان بنوش
وقتی کنار علقمه دیدی دو دست سرخ
با مشک تشنه اشک بریز و از آن بنوش!

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر